✍مينا خوييني پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً در ویژگی‌های فردی جست‌وجو کرد. روان‌شناسی اجتماعی و علوم رفتاری نشان می‌دهند که ذهن انسان در مواجهه با فشارهای مزمن، الگوهای نسبتاً مشترکی از واکنش‌های هیجانی و رفتاری بروز می‌دهد؛ الگوهایی که بیش از آن‌که نشانه اختلال باشند، تلاشی برای سازگاری‌اند. یکی از بارزترین واکنش‌ها، احساس […]

✍مينا خوييني

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً در ویژگی‌های فردی جست‌وجو کرد. روان‌شناسی اجتماعی و علوم رفتاری نشان می‌دهند که ذهن انسان در مواجهه با فشارهای مزمن، الگوهای نسبتاً مشترکی از واکنش‌های هیجانی و رفتاری بروز می‌دهد؛ الگوهایی که بیش از آن‌که نشانه اختلال باشند، تلاشی برای سازگاری‌اند.

یکی از بارزترین واکنش‌ها، احساس ناامنی پایدار است. برخلاف ترس‌های گذرا، این نوع ناامنی ذهن و بدن را در حالت هوشیاری مداوم قرار می‌دهد. از منظر علوم اعصاب، زمانی که مغز قادر به پیش‌بینی آینده نباشد، به وضعیت هوشیاری افراطی (Hypervigilance) وارد می‌شود و دستگاه عصبی همواره آماده پاسخ به خطر باقی می‌ماند، حتی وقتی تهدید مشخصی وجود ندارد. پیامد این وضعیت در رفتار روزمره تحریک‌پذیری، خستگی مزمن و کاهش تحمل در تعاملات انسانی است.

در لایه‌ای عمیق‌تر، بسیاری از افراد با نوعی سوگ مبهم و حل‌نشده مواجه هستند. این سوگ معمولاً مربوط به فقدان‌هایی است که نه آغاز مشخصی داشته و نه پایان واضحی پیدا کرده‌اند: تغییرات نامطلوب در زندگی، فرصت‌های از دست رفته یا کاهش حس امنیت و ثبات روانی. چنین سوگی، از نظر بالینی Complicated / Ambiguous Grief نامیده می‌شود و می‌تواند تجربه فرد را به‌طور مزمن تحت تاثیر قرار دهد.

همزمان، خشم نیز در این شرایط حضور دارد، اما غالباً سرکوب یا جابه‌جا می‌شود. زمانی که ابراز مستقیم خشم هزینه‌زا یا بی‌اثر تلقی شود، این هیجان به حوزه‌های امن‌تر منتقل می‌شود و در قالب تنش‌های خانوادگی، پرخاشگری‌های روزمره یا فرسودگی عاطفی در روابط نزدیک ظاهر می‌گردد. در این فرایند، خشم نه حل می‌شود و نه تخلیه، بلکه بخشی از تجربه زیسته فرد می‌شود.

با ادامه فشارهای مزمن، بسیاری از افراد دچار بی‌قدرتی آموخته‌شده می‌شوند؛ وضعیتی که در آن تلاش‌های مکرر برای تغییر شرایط یا رسیدن به نتیجه، بی‌اثر به نظر می‌رسد. پیامد آن کاهش انگیزه، تعویق تصمیم‌گیری و نوعی تعلیق روانی در مسیر زندگی است. این واکنش، نه نتیجه ضعف فردی، بلکه پاسخ طبیعی ذهن به شرایط فرساینده و مکرر است.

با وجود همه این واکنش‌ها، امید به‌طور کامل از بین نمی‌رود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که حتی در محیط‌های پرتنش و طولانی‌مدت، نوعی امید محتاطانه و کم‌صدا وجود دارد؛ امیدی که غالباً پنهان است و با ترس از تجربه دوباره آسیب همراه می‌شود. افراد در چنین شرایطی بیش از آن‌که ناامید شوند، در حالت تعلیق هیجانی قرار دارند.

در مجموع، الگوهای رفتاری و هیجانی یادشده را می‌توان واکنش‌های طبیعی سیستم روانی انسان به فشارهای مزمن و غیرطبیعی دانست. افراد در چنین شرایطی خسته و محتاط‌اند، اما این وضعیت نشانه ضعف یا بی‌عرضگی نیست. درک این الگوها به ما کمک می‌کند تا به جای قضاوت ساده‌انگارانه، شرایط محیطی و ساختاری مؤثر بر سلامت روان را دقیق‌تر تحلیل کنیم و راهکارهای علمی و عملی برای مدیریت فشارهای طولانی‌مدت ارائه دهیم.

  • نویسنده : مینا خویینی نصیر بوشهرانلاین