✍️ مهرور بوشهر یاد باد آن روزگاران یاد باد حدود ۸ تا ۱۰ سالگی را میگویم تقریبا ۶۰ سال قبل به امید صید ماهیهای مید ( سمح) بلاخَکی ( حواسیم ) چقدر در سواحل جبری ، صلح آبادو پودر(بنگله) با ادوات صید ( آبکش یا مشقل ، گونی لیفی و چادر مادر بزرگ )در ساحل […]
✍️ مهرور بوشهر
یاد باد آن روزگاران یاد باد
حدود ۸ تا ۱۰ سالگی را میگویم تقریبا ۶۰
سال قبل به امید صید ماهیهای مید
( سمح) بلاخَکی ( حواسیم ) چقدر در
سواحل جبری ، صلح آبادو پودر(بنگله)
با ادوات صید ( آبکش یا مشقل ، گونی
لیفی و چادر مادر بزرگ )در ساحل دریا
*ولو* بودیم ، ماهی میگرفتیم و چه شوق
و ذوقی داشتیم .
در واقع هم ماهی میفروختیم و هم
آذوقه ای برای خانواده بود .
ماهی های صید شده دسته دسته در
برگ نخل ( پیش ) قرار میدادیم و روانه
بازار یا خانه میشدیم . ظهر که میشد
بوی ماهی در کوچه های باریک تا هفت
خانه میپیچید و حتی صدای *چرونزه*
( سرخ کردن ) آن از پشت پنجره ها به
گوش و مشاممان میرسید . موقعی که
مادر (دی یا ننه ) به مطبخ ( آشپزخانه )
میرفت و چاله را با هیزم گرم میکرد چه
صفایی داشت .
به علت نبود برق و یخچال خوراکیها را
بخاطر اینکه از دست گربه ها و موشها
در امان باشند در *ملاله* ای سیمی(سبد) که از سقف مطبخ آویزان قرار میگرفت و با طنابی دیگر بالا و پایین میشد .
در خانه ای دیگر صدای *جیریک جیریک*
پنکه غراضه سقفی با صدای *تک تک*
جونی (هاونگ چوبی یا سفالی ) چنان
ریتم و ضرباهنگی از *فقر و فرهنگ* در
هم آمیخته میشد که مرا یاد *رژه های*
ارتش می انداخت و حکایت از *تیلیت*
کشکی بود که همراه با منگک و پیاز
و پرپین برای نهار میل میشد آنهم با
دستانی که خورده میشد و آب آن از
*چک و چیلمان* سرازیر میشد .
چه مزه ای داشت آن کشکهای مرغوبی
که مثل امروز آغشته به آرد تقلبی نبود .
غروب که میشد خرچنگهایی که بعد از
صید ، مادر بزرگ آنها را در یک دیگ
(پاتیل یا قابلمه) آب پز کرده و در یک
سینی میریخت و همگی مثل گربه دور
آن جمع شده و بعد از جداکردن صدف
آن گوشت هایش را *کپ* (دهان) می
زدیم .
مخلص کلام :
دودکش مطبخ خانه ها بالعکس دود
کش کلیساها همیشه دودکشی فعال
بود بخصوص روزهایی که نان توه یا تابه
(نازک) ، گرده و بَلبَل پخته میشد ۱
مطلب آینده : خاطره صیادی
*به دریا رفته میداند مصیبت های دریا را* ۱۴۰۵/۴/۷
- نویسنده : نصیر بوشهرآنلاین

Monday, 29 June , 2026