✍قدرت اله رحیمی در میان همه اما و اگرهای آغاز سال تحصیلی، یکی از مسائل کمتر دیده‌شده اما بسیار مهم، نحوه برخورد مدارس با دروس اختیاری در دوره متوسطه است؛ درس‌هایی که قرار است بخشی از نیازهای واقعی دانش‌آموز را پاسخ دهند، اما در عمل گاهی به حاشیه رانده می‌شوند و به ابزاری برای تکمیل […]

✍قدرت اله رحیمی

در میان همه اما و اگرهای آغاز سال تحصیلی، یکی از مسائل کمتر دیده‌شده اما بسیار مهم، نحوه برخورد مدارس با دروس اختیاری در دوره متوسطه است؛ درس‌هایی که قرار است بخشی از نیازهای واقعی دانش‌آموز را پاسخ دهند، اما در عمل گاهی به حاشیه رانده می‌شوند و به ابزاری برای تکمیل ساعات موظف دبیران تبدیل می‌شوند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که در برنامه‌ریزی برخی مدارس، به جای آنکه ابتدا پرسیده شود این دانش‌آموز به چه آموزشی نیاز دارد؟، این پرسش مطرح می‌شود که برای ساعت موظف کدام دبیر، چه ساعتی باقی مانده است؟

نتیجه چنین نگاهی روشن است: درسی که باید بر اساس علاقه، استعداد، نیاز و آینده تحصیلی و شغلی دانش‌آموز انتخاب و ارائه شود، تبدیل می‌شود به ساعتی برای پر کردن جدول هفتگی و تکمیل موظفی نیروی انسانی.

این در حالی است که فلسفه دروس اختیاری دقیقاً خلاف چنین رویکردی است. دانش‌آموز قرار است در کنار دروس اصلی، امکان تجربه و انتخاب در حوزه‌هایی را داشته باشد که می‌تواند به شناخت استعدادها، تقویت مهارت‌ها، کشف علایق، آمادگی برای آینده تحصیلی و شغلی و حتی افزایش انگیزه او برای ماندن در مدرسه کمک کند.

وقتی یک درس اختیاری صرفاً به این دلیل در برنامه قرار می‌گیرد که ساعتی از موظفی یک دبیر تکمیل شود، دیگر اختیاری بودن آن فقط روی کاغذ باقی می‌ماند. دانش‌آموز انتخاب واقعی ندارد و کیفیت آموزشی نیز به حاشیه می‌رود.

از سوی دیگر، نباید از معلم نیز غافل شد. وقتی مدرسه ناچار است برای تکمیل ساعات موظف، دروسی را بدون توجه کافی به تخصص، علاقه و نیاز دانش‌آموز توزیع کند، ممکن است معلم نیز در شرایطی قرار گیرد که توانایی و تخصص اصلی او به درستی مورد استفاده قرار نگیرد. بنابراین مسئله، تقابل میان مدیر و معلم نیست؛ مسئله، نحوه مدیریت منابع انسانی در نسبت با نیازهای آموزشی دانش‌آموزان است.

مدرسه نباید برنامه درسی را از نیروی انسانی موجود شروع کند و سپس دانش‌آموز را با آن تطبیق دهد. نقطه آغاز باید نیاز دانش‌آموز و اهداف تربیتی و آموزشی مدرسه باشد و پس از آن، منابع انسانی متناسب با این اهداف سازماندهی شوند.

این پرسش جدی است:

آیا ما نیروی انسانی را برای اجرای برنامه آموزشی به کار می‌گیریم یا برنامه آموزشی را برای پر کردن ساعات نیروی انسانی تنظیم می‌کنیم؟

اگر پاسخ، دومی باشد، باید پذیرفت که بخشی از فلسفه برنامه درسی در مدرسه معکوس شده است.

البته مدیر مدرسه با محدودیت‌های واقعی مواجه است؛ کمبود نیرو، محدودیت ساعات موظف، بخشنامه‌ها، کمبود منابع مالی و مشکلات سازماندهی از جمله مسائلی است که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اما این محدودیت‌ها نباید بهانه‌ای برای بی‌اهمیت شدن نیازهای آموزشی دانش‌آموزان شود.

راه‌حل نیز صرفاً در تذکر به مدیران خلاصه نمی‌شود. اداره آموزش‌وپرورش باید در ساماندهی نیروی انسانی، برنامه‌ریزی درسی و تأمین دبیران متخصص برای دروس اختیاری، نگاه جدی‌تری داشته باشد. مدارس نیز باید تا حد امکان برنامه درسی را بر اساس نیازسنجی دانش‌آموزان، ظرفیت مدرسه، تخصص دبیران و اهداف واقعی درس تنظیم کنند.

دروس اختیاری اگر درست اجرا شوند، می‌توانند یکی از مهم‌ترین فرصت‌های مدرسه برای نزدیک شدن آموزش به زندگی واقعی باشند؛ اما اگر صرفاً برای پر کردن ساعات خالی دبیران به کار گرفته شوند، از یک فرصت آموزشی به یک ساعت پرکن در جدول هفتگی تبدیل خواهند شد.

اول مهر، فقط زمان بازگشایی کلاس‌ها نیست؛ فرصتی است برای پرسیدن این سؤال ساده اما اساسی:

در برنامه هفتگی مدارس، اولویت با دانش‌آموز است یا با پر کردن ساعت موظف؟

پاسخ به همین سؤال، بخشی از کیفیت واقعی آموزش‌وپرورش را نشان خواهد داد.