✍ مهرور بوشهر *دریا* علاوه بر آرامش و زیبایی نما یا روی دیگری هم دارد و آنهم روی *خشم و خروش و طغیان* است . دریا با آن افق گسترده و زیبایش اگر *خشم سگی* آن گل کرد دریا که هیچ اقیانوس ها را هم زیر و زبر میکند . اوج تابستان ۹۵ بود در […]
✍ مهرور بوشهر
*دریا* علاوه بر آرامش و زیبایی نما یا
روی دیگری هم دارد و آنهم روی
*خشم و خروش و طغیان* است .
دریا با آن افق گسترده و زیبایش اگر
*خشم سگی* آن گل کرد دریا که هیچ
اقیانوس ها را هم زیر و زبر میکند .
اوج تابستان ۹۵ بود در *جرنگ*
(اوج )گرمای قلب الاسد هوای دم کرده از گرما و شرجی که درمواردی *هُفکه* میداد و ما هم معتاد صید و صیادی ، بیشتر از آن برای صید هُفکه داشتیم .
با دو تا از دوستان که یکی از آنها شنا
نداشت بر خلاف همه سفرهای دریایی
گذشته بدون اینکه از هواشناسی خبری
بگیریمصبح زود دل به دریای بی پی
( *غُپی* )زدیم . هوا همچنان *دوگ دوگ*
( آرام ) بود و به امید اینکه هوا صاف
است باید رزق و روزیمان هم خوب
باشد . از طریق GPS (نقطه یاب )
غُراب ( کشتی ) سافلی(جنوبی) را در
۳۵ بغل گرا گرفتیم و GPS را کوک
کردیم بسوی میعادگاه عشق و یا بعضا
خشم ، و با قایق 75 حدود ۷۵ دقیقه
رسیدیم به بارگاه و یا معبودمان، همان
جایی که ماهی هامور هم برای طعمه
و قلاب *پفکه* میدهد بعد از انداختن
شخطه و لنگر جایمان را با طناب محکم
(Tite)کردیم. هر چه خیط می انداختیم
و طعمه عوض میکردیم خبری از نوک
نبود حتی ماهی گنگام و گلو از ما فراری
بود انگار خیط می انداختیم توی حوض !!.
به همین منوال گذشت تا ساعت 2
بعد از ظهر به یکباره دیدیم *پیسوها*
(دلفین ها ) از سمت جنوب با صدای
غمبار و زوزه کشان دسته دسته از
کنارمان به طرف شمال مهاجرت می
کنند باز بی خیال از همه جا بودیم تا
اینکه نیم ساعت بعد چنان طوفان
قوسی سهمگین از همان طرف جنوب
وزیدن کرد که حتی نتوانستم لنگر
هم جمع کنیم . تازه دو ریالی مان جا
افتاد زیرا در باد قوس صید و صیادی
دیوانگی است و صیدی هم برای صیاد
نمی ماسد حال چه معما و رابطه
فیزیکی و یا فعل و انفعالات شیمیایی
بین صید و ماهی و دلفین در این مقطع
وجود دارد که دلفین ها این راز را می
دانند ولی برای صیاد همچنان مجهول
الله و اعلم اما عده ای از پیشکسوتان
دریا *گل پرخکی* نقل و قولهای ثابت
نشده ای در این خصوص میگویند ؟
اما این طوفان چنان بلایی سرمان آورد
که مسیر 75 دقیقه ای ، پنج ساعته طی
کردیم و آن هم با امواج چند متری که
هر لحظه ما را به مرگ نزدیک و نزدیک
تر میکرد و مهمتر اینکه فقط یک جلیقه
نجات داشتیم و آن هم به دوستمان که
شنا نداشت دادیم هر چند که در آن
خشم سگی هیچ شناگری نمی تواند
نجات یابد جالبتر اینکه در آن فضای
جهنمی برای همیشه از دریا رفتن
توبه کردیم اما از آنجایی که پوستمان
کلفت بود همین که بسلامت به ساحل
رسیدیم مجدا برنامه صید بعدی مهیا
کردیم .!!
مطلب آینده :
به صدو و خیرو ، مانو و زینوهایی که ثبت اند در خاطرات و حافظه من
۱۴۰۵/۴/۹
- نویسنده : نصیر بوشهرآنلاین

Saturday, 4 July , 2026