به نام خدا غروب خورشید ✍ غلامرضا حاجی نژاد پنجاه سال پیش، هنگامی که در دانش سرای مقدماتی بوشهر‌، درس می خواندم و با علاقه زیاد اشعار شاعران گذشته و معاصر را دنبال می کردم با دو سروده از سروده های خورشید آشنا شدم بی آن که بدانم‌ شاعرش کیست. یکی از سروده ها شعری […]

به نام خدا
غروب خورشید
✍ غلامرضا حاجی نژاد
پنجاه سال پیش، هنگامی که در دانش سرای مقدماتی بوشهر‌، درس می خواندم و با علاقه زیاد اشعار شاعران گذشته و معاصر را دنبال می کردم با دو سروده از سروده های خورشید آشنا شدم بی آن که بدانم‌ شاعرش کیست. یکی از سروده ها شعری با گویش دشتی در قالب شعر نو، ولی موزون بود و مضامینی حماسی و سیاسی داشت:

فرنگیا ودندسن… فرنگیا ‌ودندسن….
مثل سگ های بردخون… ری هم چی، ور می چرن…
‌‌میتشون دشتی ها، تنگسیرا، زنشون، ولاتشون، دو دستی هادنشون….
…. کنیزو دوحت زار خر (خضر)…. سوار خر،چهار می شت….
می‌گو‌‌ دوحتا النگواتو ‌بشکنین…. گوشواراتو محک وا کنین….
با کارداتون….. با کاردای رشته بری….. ‌دشمن رسوا واکنین….

این شعر، آن روزها دست به دست می گشت و همه آن را برای هم می خواندند. من هم در دفترچه ای که اشعار مورد علاقه ام را در آن ثبت می کردم، یادداشتش کردم و مکرر می خواندم تا این که آن را از بر شدم. این شعر آن قدر زیبا و دلنشین بود که اکنون که پنجاه سال از آن روزها می گذرد هنوز با کمک حافظه ام، آن را بیاد دارم. شعر دیگر، با مضمونی عاشقانه ‌ و باز باگویش محلی، ولی در قالب قصیده بود که خیلی در آن روزها مشهور شد و نظرات اهل ادب را در استان به خود جلب کرد و بیت اول آن این بود:

زبیدو زیر برمش واسدن، می گوت یار، یار اندن نه خوش تنهان، بلکه با چندتا سوار اندن

در آن دوران شاعر ‌این اشعار را کمتر کسی می شناخت یا حداقل‌ من و دوستان نزدیکم نمی دانستیم شاعرش کیست. تا این که در دهه هفتاد با خورشید فقیه، در دفتر هفته نامه نصیر مرحوم حسن لاوری آشنا شدم و از زبان خودش باخبر شدم که شاعر این دو سروده، اوست. دفتر نصیر پاتوق دوستان هم فکری بود که بیشتر در آن نشریه قلم می زدند. ارتباط دوستانه من و گفتگوهایم با او بیشتر در مدار شعر و ادب و بیشتر تاریخ استان بوشهر به ویژه درباره رئیسعلی دلواری و میرمنها بود. سخنش گرم و گیرا بود و نظرات خاص خود را داشت. این دوستی، تا همین اواخر ادامه داشت. اشعاری که می سرود را برایم در قالب کلیپ های صوتی و یا به صورت مکتوب در فضای مجازی می فرستاد. اشعار او به گویش محلی، بیشتر جنبه طنز و انتقاد و شوخی با دیگر شاعران استان، مخصوصاً سید اسماعیل بهزادی شاعر توانمند دشتی که ارادتی خاص به او داشت، بود و سروده های زیادی را در جواب هم سروده اند که اگر گردآوری و نشر داده شود کتابی ارزشمند و ماندگار خواهد بود. در برخی مواقع سروده های خود را که بیشتر در نقد شاعران دیگر و عمدتاً طنزگونه و گزنده بود، برایم می فرستاد تا برایشان بفرستم. برای مثال، اشعاری را به واسطه من برای دکتر عبدرسول عمادی دوست فاضل و ارجمندم می فرستاد و من متقابلاً اشعار دکتر عمادی را در پاسخ برایش می فرستادم. گرچه در این ‌نوشته، بیشتر به دنیای شعر او، با نگاهی گذرا و اجمالی پرداختم، ولی شخصیت ادبی خورشید فقیه را باید در نوشتن و یادگار گذاشتن کتاب های ارزشمند و کم نظیرش درباره تاریخ و امور اجتماعی دانست. نگاه متفاوت و ریز بین و نقادانه وی، آثار او را از بقیه مورخین و نویسنگان متمایز ساخته است. اطمینان دارم پژوهشگران در آینده به نگاه و نگرش متفاوت او توجهی ویژه خواهند داشت و قدرش را بیشتر از معاصرانش خواهند شناخت. روانش شاد