از گذشته‌های دور، خلیج فارس آبراهی حیاتی در جهان بوده است. شواهد تاریخی خلیج فارس در دوران پیش از ورود اسلام در قیاس با دریاهای مجاور آن، مانند دریای سرخ و مدیترانه ناچیز بوده و اطلاعات ما از تحولات آن دوران اندک است. در دوره باستان، شاهنشاهان ساسانی (224-651م.) سرزمینی وسیع، از کرانه‌های جیحون تا […]

از گذشته‌های دور، خلیج فارس آبراهی حیاتی در جهان بوده است. شواهد تاریخی خلیج فارس در دوران پیش از ورود اسلام در قیاس با دریاهای مجاور آن، مانند دریای سرخ و مدیترانه ناچیز بوده و اطلاعات ما از تحولات آن دوران اندک است.
در دوره باستان، شاهنشاهان ساسانی (224-651م.) سرزمینی وسیع، از کرانه‌های جیحون تا آن سوی فرات را اداره می‌کردند. ساسانیان بر راه‌های دریایی تسلط داشنتد و از تجارت دریا درآمد زیادی کسب می‌کردند. پیش از روی کار آمدن ساسانیان، حاکمی محلی به نام ساناتروک (Sanatruk) بر سواحل خلیج فارس فرمان می‌راند. وی روابط نزدیکی با شاهان پارت داشت.
با تأسیس حکومت ساسانی توسط اردشیر ساسانی، ایرانیان در پی اعمال قدرت و تسلط بر آب‌های جنوب کشور برآمدند. به همین دلیل، سواحل خلیج فارس در اندیشه سیاسی ساسانیان اهمیت یافت، تجارت دریایی رونق گرفت و آبادی‌های ساحلی دوره‌ای از آبادی را تجربه کرد.
بقایای سازه‌های دوره ساسانی از قبیل قلعه دختر، چاه‌های آب، سدها و بندها نشان می‌دهد که بندر لاور در آن دوران در کمال عمران و آبادی بوده است. این بندر، به عنوان زادگاه ناخدایان و دریانوردان جنوب، احتمالاً در تجارت دریایی نیز فعال بوده است. علاوه بر آن لاور همواره استعداد زیادی برای کشاورزی و باغداری داشته است. سیاحانی که در سال‌های 1900 تا 1920 میلادی از این آبادی گذشته‌اند، به کشت غلات و پرورش نخیلات، وجود باغستان‌های انجیر و مزارع پنبه اشاره کرده‌اند.
گویا پایان دوره ساسانیان با تحولات ناراحت‌کننده‌ای همراه بوده است. داستان‌هایی که امروزه در ادبیات عامیانه مردم بندر درباره هجوم بیگانگان وجود دارد، ممکن است، اشاره‌ای به همین اوضاع باشد. یکی از شخصیت‌های معروف در ادبیات عامیانه مردم این آبادی، فردی به نام زکریا است که چاهِ آبِ شیرینی به وی منسوب است. گفته می‌شود زکریا از اهالی لاور و سنگ‌تراش بوده است. تحقیقات میدانی چیز بیشتری در مورد زکریا به دست نمی‌دهد. اما به نظر می‌رسد زکریا وظیفه راهنمایی و تدارک آب برای جهازاتی که در مسیر اروند و بوشهر به سمت سواحل بحرین و برعکس تردد می‌کرده‌اند را بر عهده داشته است. آن چه این فرضیه را قوت می‌بخشد، استقرار چاه زکریا در کنار دریاست، به طوری که آب دریا در زمان مد به درون چاه سرازیر می‌شده است. با این وجود، این چاه همواره شیرین می‌مانده است.
در کنار چاه زکریا، باغ انجیری نیز وجود داشته است که در حال حاضر تنها یک انجیر از آن بر جامانده است. اهالی، این انجیر را انجیر غلامِ عبدالله می‌خوانند. گفته می‌شود در کنار باغ انجیر، نخلستانی نیز وجود داشته که به علت بی‌مهری نسل امروزی از بین رفته، اکنون تنها دو تا سه نخل پیر و کهنسال از آن باغ بزرگ بر جا مانده است. در مجاورت این باغستان نیز دیوار سنگی زیبایی توسط طبیعیت ایجاد شده که می‌تواند مکانی برای تفریح و جذب گردشگر به شمار ‌رود.
در نهایت باید گفت چاه رفت، چون زکریا رفت؛ انجیر رفت، غلامِ عبدالله رفت و فرزندانش، محمد، علی، حیدر، عبدالله هم رفتند. به قول شاعر: میرن آدما/ فقط از اونا/ به جا می‌مونه/ خاطراتشون/ چه شد آن انجیر، چه شد محمد.
ادامه دارد…
با من بمان
مهدی حاج‌حسین محمودی