✍حر مهاجر (حسین روئین تن) ⭕مگر میشود منهای فرهاد ازبیستون گفت ،مگر میشود به پهناوری خاک ایران آریایی گفت اما آرش را بیاد نیاورد،مگر میشود از آزادی گفت اما درفش کاویانی چون قنوت درنگاهت نگنجد. مگرمیشوداز بهار گفت اما سرسبزی وطراوت را از خاطروخاطره انداخت. مگرمیشوداز پاسداری از آب وخاک گفت اما از خونهای گرم […]
✍حر مهاجر
(حسین روئین تن)
⭕مگر میشود منهای فرهاد ازبیستون گفت ،مگر میشود به پهناوری خاک ایران آریایی گفت اما آرش را بیاد نیاورد،مگر میشود از آزادی گفت اما درفش کاویانی چون قنوت درنگاهت نگنجد.
مگرمیشوداز بهار گفت اما سرسبزی وطراوت را از خاطروخاطره انداخت.
مگرمیشوداز پاسداری از آب وخاک گفت اما از خونهای گرم لرزمبن ریخته شدهء رزمندگان جبهه های عزت وشرف یاد نکرد،ازپلاک های خونین کلاه های سوراخ سوراخ شده چفیه های اغشته بسرخ وووو نگفت،
وآیا میتوان از رسانه وخبر وخبرنگاری سخن بمیان آورد اما از سردار قلم وقدم وخُلق نیکو وتبسم مومنانه وپای قطع شده ،وزُهـــــد وبی رنگی ونجابت وشجاعت اَبـــر خبرنگار واقعی{{{ حسن لاوری سخن نگفتوکلام بمیان نیاورد⁉️}}}
خدایاخداوندا توبرسطر سطر این نوشتار ناظر گواهی که جز برای رضای تو وحقیقت نمینگارم.
الفبای نوشتن وخبر وخبرنگاری و نویسندگی را در مکتب ومحضر حَسَن آموختم. روزی که بمناسبت هفدهم امرداد برای اولین بار کارت خبرنگاری ام بدست ایشان امضا خورد،سوگند خوردم بساحت بزرگی اش که در عرصه قلم خیانت نکنم،قلم نفروشم وحرمت قلم روا دارم.
خدایا خداوند توشاهد وگواهی که برعهدی که باتو وقلم وحسن بستم ذره ای عدول وکوتاهی وخیانت نکردم.
ای قلم دفترِ انصاف ورِت شُر نَخَرِ /
مرغ آزادگی از باغ دلت بُر نخرِ/
بِخه قِسم تو وُنومت که نوشتن بلدِ/
غیررِ سی عشقو حقیقت نُکِ تو زُر نخرِ
(م.خ)
آری مگر میشود از رسانه وخبر وقلم وخبرنگاری گفت منهای حسن لاوری
.⁉️

Saturday, 8 August , 2026