یک رفتارشناس میگوید: اگر در مواجهه با از دست دادن شغل و درآمد، عزتنفسمان را از دست بدهیم و دست به خودتخریبی بزنیم، اساسیترین مساله یعنی «امنیت روانی» رادر فرزندانمان از بین میبریم و آنها را دچار احساس رهاشدگی میکنیم. کودکان درک درستی از تمام شرایط ندارند و تنها پدر و مادر خود را میبینند. […]
یک رفتارشناس میگوید: اگر در مواجهه با از دست دادن شغل و درآمد، عزتنفسمان را از دست بدهیم و دست به خودتخریبی بزنیم، اساسیترین مساله یعنی «امنیت روانی» رادر فرزندانمان از بین میبریم و آنها را دچار احساس رهاشدگی میکنیم. کودکان درک درستی از تمام شرایط ندارند و تنها پدر و مادر خود را میبینند. قدرت والدین و از دست ندادن عزت نفس، میتواند به فرزندان کمک کند که حال بهتری داشته باشند و همراه باشند.
حجم گسترده بیکاریها و تعدیل نیروها، فقر مشدد و مکرر را برای مردم به ارمغان آورده و زیست آنها را با مخاطره جدی مواجه کرده است. در برخی خانوادهها یکی از والدین و در برخی دیگر هر دو والد شغل و درآمد خود را از دست دادهاند و اصطلاحا «شرمنده فرزندانشان» شدهاند. اما این حال بد یک طرفه نیست. کودکان و نوجوانان به عنوان یکی از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی شرایط اجتماعی و اقتصادی را درک میکنند، بسیاری از آنها شاهد احساس درماندگی و در برخی موارد از همپاشیدگی روانی والدینشان هستند و از این رهگذر خودشان هم با آسیبهای روحی مواجه میشوند.
حالا سوال این است که در چنین شرایطی والدین باید چه برخوردی با فرزندان خود داشته باشند تا کمتر آسیب ببینند؟
شرایط را برای فرزندانتان تشریح کنید
«محمدرضا ایمانی» رفتارشناس و روانشناس در این باره به خبرنگار ایلنا میگوید: همانطور که وجود شغل و درآمد برای افراد احساس ارزشمندی، هویت، کنترل و امید ایجاد میکند، فقر هم به ایجاد احساس ناامنی، تعارض، تحقیر و ناامیدی منجر میشود. وقتی افراد دچار فقر میشوند بهویژه در شرایطی که تعهدات و مسئولیتهایی نه تنها در قبال خود، بلکه همسر و فرزندانشان هم دارند قطعا با تعارضات و مشکلاتی مواجه خواهند شد.
او به راهکارهایی اشاره میکند که انجام دادن آنها میتواند تا حدودی مشکلات را در خانواده کاهش دهد: مطلع هستیم که این روزها برای همه شرایط بسیار سختی وجود دارد، اما سطح و عمق این سختی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. افرادی که شغل و منبع درآمدشان را از دست دادهاند، نباید خود را فرد کاملاً رهاشده و ازبینرفته بدانند آنها میتواند با تکنیکهایی هم به خودشان و هم به فرزندانشان کمک کنند.
این روانشناس مطلع کردن افراد خانواده بهویژه فرزندان را یکی از مهمترین راهکارها برای کاهش آسیب شرایط بر فرزندان میداند: پیش از بیان مساله حتما باید در آنها آمادگی ذهنی ایجاد کنیم بعد شرایط و اتفاقات رخ داده را باید برای آنها توضیح دهیم بدون اینکه اضطراب خود را به آنها منتقل کنیم. هدف از گفتن حقیقت آن است که اولا از نظر فکری و ذهنی آماده مواجهه با شرایط شوند و دوم اینکه میزان تابآوری در آنها افزایش یافته و در کنار والدین خود قرار بگیرند.
در مقابل شرایط سخت والدین و بیثبات شدن زندگی، کودکان متحمل رنج بیشتری میشوند یا نوجوانها که قدرت تمیز بیشتری دارند، میگوید: نوجوانها شرایط سختتری را تجربه میکنند چون وضعیت خاصتری دارند. آنها در حال طی کردن فرایند خروج از کودکی و ورود به جوانی هستند و با بحرانهای زیستی فراوانی مواجهاند. نوجوانها تحت تأثیر گروه همسالان قرار دارند، به وسایل ارتباط جمعی دسترسی دارند و مواردی را در شبکههای اجتماعی میبینند که ناخواسته نیازهای غیرواقعی و واقعی را به آنها تحمیل میکند.
این رفتارشناس اضافه میکند: فرزندان نوجوان وقتی این خواستههای خود را در کنار شرایط موجود میگذارند دچار تعارض میشوند و در نتیجه احساس بههمریختگی، آشفتگی سرشکستگی و ناامیدی بیشتری میکنند. وقتی این احساس تحقیر درونی در نوجوانها شکل میگیرد، تا حد زیادی عزتنفس یا اعتمادبهنفس آنها را از بین میبرد.
این رواشناس یادآوری میکند که ارزش انسانها به درآمدشان نیست و این موضوعی است که باید هم خودمان از آن مطلع باشیم و هم به فرزندانمان آموزش دهیم. ارزش انسان به ویژگیها و خصوصیات مثبت او است. بنابراین وقتی کار و درآمدمان را از دست میدهیم باید پیوستگی روابط اجتماعیمان را حفظ کنیم و درک درستی از شرایط یکدیگر داشته باشیم.
او میگوید: بسیاری از مواقع به صورت ناخواسته با رفتارهایی که بروز میدهیم یا تفاخری که نشان میدهیم به ساختار زندگی و روان آدمهای دیگر آسیب میزنیم. کودکان بسیار دانا و هوشمند هستند، آنها تمام اطلاعات محیطی را برداشت میکنند و شروع میکنند به تطبیق دادن با همدیگر. در این روند اگر احساساتی منفی در کودک یا نوجوان شکل بگیرد میتواند ریشه یک بحران در آینده باشد.
ایلنا

Thursday, 16 July , 2026