✍قدرت‌اله رحیمی بعضی آدم‌ها را نمی‌توان به خبر کوتاهِ رفتنشان خلاصه کرد؛ آن‌ها بخشی از روزگارند، تکه‌ای از خاطرات یک نسل و نامی آشنا در دفتر ورق‌خورده زندگی. امید غضنفر برای من از همین آدم‌ها بود؛ شاعری، نویسنده‌ای و روزنامه‌نگاری که روزگاری در هفته‌نامه «نصیر» با هم گذراندیم و در کنار هم، بخشی از روزهای […]

✍قدرت‌اله رحیمی
بعضی آدم‌ها را نمی‌توان به خبر کوتاهِ رفتنشان خلاصه کرد؛ آن‌ها بخشی از روزگارند، تکه‌ای از خاطرات یک نسل و نامی آشنا در دفتر ورق‌خورده زندگی. امید غضنفر برای من از همین آدم‌ها بود؛ شاعری، نویسنده‌ای و روزنامه‌نگاری که روزگاری در هفته‌نامه «نصیر» با هم گذراندیم و در کنار هم، بخشی از روزهای پرتب‌وتاب قلم و مطبوعات را تجربه کردیم.

امروز که خبر رفتن امید را می‌شنوم، تنها با فقدان یک شاعر و روزنامه‌نگار روبه‌رو نیستم؛ گویی گوشه‌ای از خاطرات آن روزها نیز خاموش شده است. روزهایی که واژه‌ها رفیقمان بودند، قلم پنجره‌ای به جهان می‌گشود و مطبوعات، با همه دشواری‌ها و تنگناهایشان، پناهگاه دل‌هایی بود که می‌خواستند بنویسند، بگویند و اثری از خود به یادگار بگذارند.

افسوس که روزگار همیشه با اهل قلم مهربان نیست. گاه آنان که با واژه‌ها زندگی می‌کنند، خود در میان نامهربانی‌های زمانه تنها می‌مانند؛ دل‌هایی که برای گفتن و نوشتن می‌تپند، اما سهمشان از زندگی، آن‌گونه که شایسته است، مهر و آرامش نیست. امید نیز سرانجام در همین گردش بی‌امان روزگار، چشم از جهان فروبست و رفت؛ با کوله‌باری از خاطره، واژه و ناگفته‌ها.

او از نوادگان غضنفرالسلطنه برازجانی بود؛ نامی پیوندخورده با تاریخ و هویت این دیار. اما امید، جدا از تبار و پیشینه خانوادگی‌اش، هویت خویش را در قلم و اندیشه جست‌وجو می‌کرد؛ در شعرهایی که می‌سرود، نوشته‌هایی که به یادگار می‌گذاشت و روزهایی که در عرصه مطبوعات سپری کرد.

اکنون از آن روزهای مشترک در هفته‌نامه نصیر، خاطره‌هایی مانده است و نامی که با شنیدنش، بخشی از گذشته دوباره در ذهن جان می‌گیرد. چه تلخ است که گاهی قدر آدم‌ها را نه در هنگامه حضورشان، که پس از رفتنشان درمی‌یابیم؛ وقتی دیگر فرصتی برای یک دیدار، یک گفت‌وگو یا حتی یک خداحافظی ساده باقی نمانده است.

امید عزیز! رفتنت اندوهی است بر دل آنان که تو را می‌شناختند و روزگاری در کنار تو زیستند. چه نام بامسمایی داشتی؛ «امید»! و چه زود، بی‌آنکه فرصت کنیم از تو و روزهای گذشته بیشتر بگوییم، به خاطره پیوستی.

در برابر رفتنت، جز سکوتی آمیخته با اندوه و یادآوری روزهای گذشته، چه می‌توان گفت؟ شاید تنها باید باور کنیم که آدم‌ها می‌روند، اما رد پایشان در ذهن و دل کسانی که با آن‌ها زیسته‌اند، باقی می‌ماند.

روحت آرام، ای هم‌روزگار روزهای «نصیر»؛
باشد که زمین، این‌بار با تو مهربان‌تر از روزگار بوده باشد.

یادت گرامی و نامت ماندگار، امید غضنفر عزیز.