✍حسین روئین تن (حر مهاجر) امید از نوادگان میرزا محمدخانِ غضفرالسلطنه برازجانی، از مفاخر دشتستان و استان بوشهر، که از مبارزین صدر با روباه پیر انگلیس بود، که به جفا و نارو‌زنی بعضی از ناشایسته‌نامان، عمال داخلیِ انگلیس در منطقه، به شهادت رسید و ناجوانمردانه‌تر اینکه افرادی در سریال دلیران تنگستان که به عمد، با […]

✍حسین روئین تن (حر مهاجر)
امید از نوادگان میرزا محمدخانِ غضفرالسلطنه برازجانی، از مفاخر دشتستان و استان بوشهر، که از مبارزین صدر با روباه پیر انگلیس بود، که به جفا و نارو‌زنی بعضی از ناشایسته‌نامان، عمال داخلیِ انگلیس در منطقه، به شهادت رسید و ناجوانمردانه‌تر اینکه افرادی در سریال دلیران تنگستان که به عمد، با اطلاعات غلط دادن به جلیل شهنواز، کارگردان شایسته سریال، نامی از این اَبَرمرد دیار و روزگار برده نشد.
[{شرح این هجران و این خون جگر/ وانهم امروز تا وقتی دگر}]
🍁 امید آدم عجیبی بود. مهربان، خوش‌برخورد، دوست‌داشتنی، عمیق، تودار، اما در خود فرورفته.
🍁 خدایا، خداوندا، چگونه از خوبی‌های حواریون لاوری بگویم، اما از استادمون حاج حسن لاوری نگویم.
نمی‌دانم چه کندوئی از حلاوت بود که این همه زنبورهای شهددار اکناف و اطرافش عسل‌پراکنی می‌کردند، نمی‌توان فردی را دید که در مکتب حسن گرد آمده باشد و مجهز به اخلاق حسنه و سلوک متعالیه اونگشته باشد.
استاد حسن زنگنه، خورشید فقیه، امید غضنفر و…
شخصاً علاقه عمیقی به امید داشتم، اگرچه جفای روزگار صله‌رحم‌ها و رفاق را گسسته و من نتوانستم این اواخر بیشتر ببینمش، اما او همیشه طاق نصرت یاد و خاطرات من است.
امید را همیشه در خودفرورفته می‌دیدم و این نشان می‌داد که از زخم عمیقی رنج می‌برد.
زخم او جسمی نبود، روحی بود.
در روزگاری که بزرگان را کوچک کرده بودند و سفلگان و نابخردان و ناجایگاه‌ها را به صدر پرتاب شده بودند، معلوم است که امیدغضنفرهای اصل و ریشه‌دار در تاریخ، آن‌گاه که به جفا به خفا پرت شده باشند، طبیعی است که در خود منجمد و مچاله شود.
کاش می‌توانستم در این موارد اونچه بود و اونچه او کشید به قلم بیاورم، اما خدا گواه که در عین حال که می‌توانم، اما نمی‌توانم.
امید در درون جمعیت خاکستری امروزی‌های غافل، صحرای تنهایی و غفلت و غربتی به‌شدت غم‌انگیزی دید و کشید.
امیدِ نویسنده
امید سناریست
امیدِ شاعر
امیدِ هنرمند در طنز، به‌خصوص شعرهای طنز سیاسی، از میان ما رفت و حیف و صد حیف که ذی‌جودی‌هایی که در وجودش بود، به دلیل جبر زمانه آشکار نشد و با او به خاک سپرده شد.
خداحافظ ای انسان دردمند، خداحافظ ای نویسنده ناگفته‌ها و شعرها. آنچه اینجا نتوانستی بگویی و به همین دلیل خانه‌نشین و دق کردی، اون دنیا به پروردگارت که از رگ گردن به تو نزدیک‌تر است، بگو.
در پایان یک بیت از سروده‌هایت می‌گویم و شادی روحت را از خدا آرزو می‌کنم.
نمیدونوم ک جُرم مغزِ مو چیست // تکون تا می‌خوره، می‌پونش ایست.
◼️ در غزایت تا قیامت /
حسین روئین تن
(حــر مهاجر) و یارانت در اردوگاه نصیر بوشهر.