✍️ « علیــــرضا عمـــرانی » اگر مرگ داد است بیداد چیست؟ زداد این همه بانگ و فریاد چیست؟ ازاین راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو راه نیست همه تا در آز رفته فراز به کس بر نشد این در راز باز… « فردوسی » … حتما « امید غضنفر» نازنین، راز مرگ […]

✍️ « علیــــرضا عمـــرانی »

اگر مرگ داد است بیداد چیست؟
زداد این همه بانگ و فریاد چیست؟
ازاین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو راه نیست
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز…
« فردوسی »
… حتما « امید غضنفر» نازنین، راز مرگ را دریافته بود؛ زیرا از آز به دور بود و افزون خواهی از خویش رانده بود. بدین سان پرده را کنار کشانده و مرگ را در شکل دیگر هستی درمیانه ٔ متن ها و روایات شاعرانه اش فراخوانده بود. اکنون که این قلم را می گریانم به یاد می آورم همدلی و هم پشتی فکری و ادبی وهنری امان را در مسیر روشن بیش از سه دهه حضور در ساحت های گوناگون ادبی و هنری.از همنشینی در نشست های هفتگی « پیغام» و گردهمایی های شاعرانه ٔ خانگی و دورهمنشینی های کارگاههای شعر سه شنبه های کافه « آوان» و همپایگی در ترانه سرایی در آلبوم های موسیقی و هم بودگی های ادامه دار در صفحه های ادبی نشریات گوناگونی چون: پیغام ، پیام عسلویه، نصیر ، « بوشهرنامه » و…. این همراهی، و این همدلی ادامه یافت تا این زمان ، هرچند به آوایی پرجلال و پیام هایی زلال چون آیینه از او ، خصوص در هر آدینه تا مِهر ماهی که امید عزیز، مُهر جاودانگی اش را بر دلهای من و ما نهاد و جهان دیگر را به دیدارنشست و به خاطرهٔ نیکان پیوست. در این همنشینی ها نشنیدم هرگز که زبان به بدگویی کسی در دهان بگرداند و ندیدم هیچ که نگاهی به بدخواهی ِ کسی گاهی بچرخاند. دوستی چنین خویشکار و بایسته ، شایستهٔ بهترین درود ها بود و دلنمودگی اش چونان موجی هماره در اوج و شگفتا مردی چنین که تن شکستگی و رنج روح را توشه ٔ این راه داشت و همه را در تن روایات شاعرانه و کلام عاشقانه اش گذاشت و در مسیر هر خوانندهٔ رهگذری درختی از مهربانی کاشت. باوردارم که این همه آقایی و سیادت و بلندمرتبگی را به دست نیاورده بود جز با رنج روح و دُرد دَرد انسانی کشیدن و به یقین که به والایی رسیدن به آنی و تن آسانی نیست که به شایانی گفته اند: « هرکه از خطر بپرهیزد خطیر نگردد » شعرهایش پاسداشت « عشق » است و « انسان » و کلام شاعرانه اش ، اجتماعی است از جلوه گری های باشکوه زبان، روابط بینامتنیتی شعرش شبکهٔ ادامه داری است که خواننده را به جهان روایات اسطوره ای و اشارات داستانی و رویدادهای هنری و…. می رساند و دغدغه های ریشه دار انسانی را پیش چشم می کشاند. اینک که متن های این جهانی رابسته است، متن های دیگری را فرارویِ برجاییان گشوده است و نیک باور دارم اکنون که از سایه سار نخل های این جهانی پاکشیده است در خُنکای ِ آفتابگردانِ امن و آرامش ِ آن جهانی آرامیده است.
روانش به مینو همی شاد باد
به نیکی از او در جهان یاد باد.
⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛